لانزا در كتاب خود با عنوان «مركزیت زیستی» این مطلب را به بحث كشیده كه ذهن هوشیار یا آگاهی انسان نقش مركزی در خلق كائنات ایفا می كند. لانزا می گوید: اگر با فضا و زمان به عنوان چیزهای فیزیكی رفتار كنیم، به این نتیجه می رسیم كه «علم» نقطه شروع اشتباهی برای درك جهان داشته است. هر ادعایی درباره اینكه فضا و زمان سرد، سخت و چیزهایی فیزیكی نیستند، قطعا باید باعث شگفتی و تعجب شوند و به همین خاطر تئوری لانزا قاعدا مخالفانی نیز به ویژه در میان فیزیكدانان دارد. البته برخی فیزیكدانان خاطر نشان كرده اند كه نگرش لانزا كاملا در ارتباط با دور نمای حاصل از دستگاه های كوآنتومی است كه بیننده در آن نقش بسیار مهمی در چگونه دیدن واقعیت ایفا می كند.

در كتاب «مركزیت زیستی» دكتر لانزا و دستیار وی كوپرا تصریح كرده اند: ما تصور می كنیم كه حیات تصادفی از فیزیك است اما فهرست طویلی از آزمایشات نشان می دهد كه درست عكس این تصور رخ داده است. در واقع حیات و آگاهی دو كلید اصلی درك ذات واقعی كائنات هستند. لانزا خاطر نشان می كند كه اگر حیات را به این معادله بیافزایید می توانید برخی از بزرگترین معماهای علم را حل كنید. این در حالی است كه برخی از دانشمندان مانند پروفسور ریچارد كن هنری، استاد نجوم و فیزیك دانشگاه جان هاپكینز متذكر می شود: آنچه لانزا در كتاب خود عنوان كرده موضوع تازه ای نیست. اما اساسا چرا او این فرضیه را مطرح كرده است؟ به عقیده من، به این خاطر كه ما فیزیكدان ها آن را نگفته ایم و یا حداقل اگر هم گفته ایم آن را در گوش هم نجوا كرده ایم.

به لحاظ تئوریك یك مسیر برای اثبات این ادعای لانزا ممكن است مطالعه روی نحوه تلاش مغز برای سازماندهی تكانه های الكتریكی دریافتی جهت خلق یك ماتریكس ماورائی باشد. هرچند لانزا تمام ادعاهای خود در این كتاب را نمی تواند با آزمایشات تجربی به اثبات برساند اما دلایل جالبی را برای اثبات آنها مطرح كرده است. وی معتقد است تاثیرات كوآنتومی به ما می گویند كه چیزی بیشتر از دانسته های فعلی ما درباره حیات وجود دارد.

وی می گوید: ما زمان و مكان را آنطور كه درباره شان فكر می كنیم، دریافت می كنیم و اگر تصور ما تغییر كند ممكن است یافته های ما درباره كائنات معكوس شود؛ اما آیا تمام این ادعاها و چالش ها در زندگی روزمره بشر تفاوتی ایجاد می كند؟



کائنات در دستان شما
چطور اهدافتان را به کائنات بسپارید و منتظر تحقق آنها باشید؟

 

 

در قرن اخیر دانشمندان بسیاری در حوزه های مختلف علمی با مطالعه رفتارها و خصوصیتهای آدمها سعی کردند با شیوه های علمی دریابند که چه عامل یا عواملی باعث شده است که از پیدایش تمدن تا کنون کسانی در رسیدن به هدف یا هدفهای خود توفیق پیدا کرده اند.

در روزگاران گذشته کسی برداشت درستی از این موضوع نداشت؛
بعضی خیال می کردند علت کامیابی افراد بخت و اقبال است بعضی هم گمان می کردند که برای رسیدن به بعضی خواسته های مادی باید از وجدان و شرافت و انسانیت گذشت و به حقوق دیگران تجاوز کرد اما با گذشت زمان عوامل مهمی کشف شدند که در موفقیت انسانها اثر کلی دارند و تا به امروز نیز اثرگذارند.

این عوامل شامل اصول و قانون هایی هستند که دانش و تحلیل و رعایت آنها انسانها را به هدف های زندگی میرساند.

شناسایی چگونگی و علت این اصول و به کارگیری آنها در زندگی هر انسانی بدون شک داستان زندگی متفاوتی برای آن شخص تشکیل می دهد.

مثل یک فَن ناب برای ورزشکار رزمی و یک دارو برای یک بیمار.

در این گفتار می خواهیم با زبانی بسیار ساده و به دور از پرحرفی و حاشیه سازی شما را به مهمترین و کاربردی ترین اصل موفقیت و توفیق در رسیدن به اهداف و خواسته ها آشنا کنیم. اصلی که شاید تاکنون بزرگترین کشف علم و موفقیت توسط دانشمندان باشد.

خیلی دوست دارم در لحظه ای که “نکته را گرفته اید” چهره شما را ببینم… خب، شروع کنیم؛

فرض کنید شما یک قطعه زمین دارید.
سال ها گذشته است و مطلقاً به فکر استفاده از آن نیفتاده اید اما یک روز با خودتان می گویید “اگر پول کافی داشتم و این روزها این زمین را تبدیل به آپارتمان می کردم” دست بر قضا در همان هفته یکی از دوستان قدیمی به منزلتان می آید معلوم می شود این دوست مهندس ساختمان است و در کار ساخت و ساز تجربه فراوانی دارد موضوع را با او در میان می گذارید و او شما را راهنمایی می کند و نکته هایی را می گوید که هرگز به فکرتان نمی رسید !

مثلاً اینکه اگر هم پول ندارید می توانید با کسی مشارکت کنید یا از بانک ها وام بگیرید یا بعضی از واحدها را پیش فروش کنید.
به عبارت دیگر بدون پول هم می توانید خانه تان را بسازید.

تصمیمتان را که قطعی می کنید، یعنی وقتی هدف معینی دارید و مسیر موفقیت خود را تفهیم می کنید عوامل گوناگونی ناگهان پدیدار می شوند و در خدمتتان قرار می گیرند.

و اینگونه است که ناگهان معمار و نقشه کش و گچکار و در و پنجره ساز سر و کله شان پیدا می شود. آیا تاکنون به این اصل فکر کرده اید؟!

  • آیا دست غیبی در کار است؟
  • علت این اتفاق چیست؟
  • چرا عده ای با استفاده از این اصل به اهداف خود می رسند؟
  • چرا همه ثروتمندان و سرمایه دارهای دنیا، آدمهای خیلی موفق اینقدر این اصل رادوست دارند؟
  •  آیا دوست دارید شما هم از این اصل استفاده کنید؟
  • چکار کنیم تا از این قانون بهره مند شویم؟
  • آیا برای ما هم کارساز است؟

در واقع در این مقاله میخواهیم به شما آموزش دهیم چطور کائنات را در اختیار خود بگیرید تا در راستای اهداف شما حرکت کنند.

برای مثال،
بیمار هستید؟ بهترین پزشک وارد زندگی تان شود !
بدنبال یک شغل خوب هستید؟ بهترین شغلی را که میتوانستید تصور کنید توسط نزدیک ترین دوستتان به شما معرفی میشود !
بدنبال افزایش مقدار فروش شرکت تان هستید؟ کاری کنید مشتری با پای خود وارد شرکت تان شود !